تبلیغات
وب غزل و مهسا جایی برای همه - آرزو

وب غزل و مهسا جایی برای همه

سلام به این وب خوش آمدید

آرزو


همگی به صف ایستاده بودند تا از آنها پرسیده شود ؛ نوبت به او رسید : "دوست داری
 
 روی زمین چه کاره باشی؟" گفت: می خواهم به دیگران یاد بدهم، پس پذیرفته شد!
 
 چشمانش رابست، دید به شکل درختی در یک جنگل بزرگ درآمده است. باخودگفت :
 
حتما اشتباهی رخ داده است! من که این را نخواسته بودم؟!....

سالها گذشت تا اینکه روزی داغ تبر را روی کمر خود احساس کرد ، با خود گفت : این

 چنین عمر من به پایان رسید و من بهره ی خود را از زندگی نگرفتم! با فریادی غم بار

 سقوط کرد و با صدایی غریب که از روی تنش بلند میشد به هوش آمد!


حالا تخته سیاهی بر دیوار کلاس شده بود!

نایت اسکین


بای

[ سه شنبه 9 خرداد 1391 ] [ 02:41 ب.ظ ] [ bloom the fairy of dragon fire ] [ نظرات() ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::